i will always try برای رسیدن به خواسته هایم سخت خواهم کوشید ....ودیگران را در رسیدن به خواسته هایشان یاری خواهم کرد ....همواره خواهم کوشید

i will always try
 
مقام انسان در ميان افريده ها

*    و خدا انسان را به صورت خود آفرید

                                                            تورات

سلام

این دفعه میپردازیم به مقام انسان در بین سایر آفریده ها ولی حالا این ارزش به چه قیمتی؟!

این همه ادم به دنیا میاد این همه میمیرند واقعا که چی بشه... این همه سختی٬رنج

 آخر کار هم بمیره !!!

نمیدونم حتما مصلحتی داشته

****************************************************

غرض از آفرینش انسان این بوده که خدا رو عبادت کنه جانشینش باشه خدا رو یاری کنه و

زمین خدا رو آباد کنه که در آیات قران آن مثل ذاریات آیه۵۶ وبقره۳۰٬ونور ۵۵٬وحدید ۲۵٬

وصف آيه ۱۲ 

 *ما آسمان و زمین را با هر چه میانشان هست بیهوده نیافریده ایم این گمان

 کسانی است که کافرند ــ ما آسمان ها و زمین وآنچه را که میان آنهاست

 از روی بازیچه نیافریده ایم ــ آیا گمان کرده اید که شمارا بيهوده آفريده ايم

 و بسوی ما نخواهید برگشت؟؟؟؟؟  *

به ترتیب سوره های

ص۲۷٬ ودخان۳۸٬ومومنون۱۱۵٬

 *خداوند واجب الوجودی است که سببی برایش نیست بلکه او آفریدگار همه

  موجودات است وپیدایش و بقای هر موجودی وابسته به اوست

 

به طور کلی آفریده ها به دو دسته تقسیم میشند اول موجودات مجردی که مربوط

 به عالم بالا هستند و موجودات مادی محسوسی که

 مربوط به این عالمند آفرینش مجردات قبل از محسوسات بوده

 در ضمن در روایات اومده که اولین چیزی که خدا آفرید قلم و بعد از اون هم لوح بود

اینجاش جالبه

 * آن گاه به او دستور داد آنچه که تا روز قیامت باید پدید آید یکی پس از دیگری پدید آورد

 بعد از اینکه قلم و لوح رو آفرید موجودات نورانی دیگر رو پدید آورد که نه از عبادتش

سر پیچی می کردند و نه خسته میشدند البته این و هم بگم که آفرینش

 این موجودات به طریق

ابداع بود بدین معنی که موجود بدون ماده و مدت یعنی غیر مسبوق

 به ماده آفریده بشه بعد از

موجودات مجرده خداوند ارکان اربعه یعنی آب ٬آتش ٬خاک و هوا رو آفرید

پس جمادات و بناتات و حیوانات ودر آخر کار انسان و خلق کرد

خداجونم خسته نباشی

ادامش باشه واسه دفعه دیگه

 پائولو رو فراموش نکنيم

 سه چيز می ماند٬ايمان٬اميد و عشق.

اما عشق برترين ان هاست.

شنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٤ - نیما

 

سلام

مرسی از همه کسانی که اومدن و منو با نظرای قشنگشون خوشحال کردن

خوب با یه جمله ازمعری شروع میکنم البته درست یادم نیست چی بود میگه

من نتیجه جنایت پدر و مادرم هستم اما تا به حال به کسی جنایت نکردم

جمله قشنگیه من که خیلی خوشم میاد

 

خداوندا ما انسانیم و عظمت خود را نمیشناسیم

 خداوندا فروتنی طلب خواسته هامان را به ما عطا کن

چرا که هیچ ارزویی پوچ و هیچ تمنایی بیهوده نیست

هرکس میداند چه گونه روحش را تغذیه کند شهامت

غور در ارزوهامان را هم چون جرعه هایی از چشمه ی ابدی

 فرزانگی ات به ما ارزانی دار

خداوندا تنها با پذیرفتن ارزوهامان است که میتوانیم بفهمیم کیستیم

خدایا کاری کن که ان قدر فروتن باشم تا بپذیرم با

دیگران تفاوت ندارم

قسمتی از یکی از کتاب های پائولو کوئلیو

 

 

جمعه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٤ - نیما

 

سلام دوستای گلم

خوب راستش اين دفعه به هيچکس خبر ندادم که اپ کردم به جز دو نفر ..

حالا چرا نگفتم؟؟؟

به اين دليل که نميتونم تا اخر ماه بيام منم واسه اينکه وقتی ميايد اينجا حوصلتون سر نره مطلب و جديد کردم

چه جالب اون کسی بعد از اون دو نفر ميفهمه که اپ کرده باشه..

ديگه اينکه اپ کرديد بگيد تا وقتی اومدم بفهمم چند تا از مطلباتون و بايد بخونم

خوب فعلا ..برام دعا کنيد

 

مردم

وقتی کار برروی چیزی را اغاز میکنید همواره جریان مخالفی در برابر

شما وجود خواهد داشت اگر بتوانید

از دشواری های نخستین عبور کنید ان جریان مخالف تقویت خواهد شد

باید از این امر بهره بگیرید میل به جلب رضایت تمام مردم دنیا

 باعث پیشرفت نمیشود تنها میان حالان در این 

امر موفق میشوند وحتی همین هم مشروط به قربانی های شخصی بسیار است

نیز نفرت یا بیزاری از کسی که

شما را دوست ندارد شما را پیش نخواهد بردمطمئن باشید

که این نیز بخشی از کار است از انرژی جریان مخالف برای پرورش اراده خود استفاده کنیدتا

در انچه میکنید عمیق تر و جدی تر باشید ان را بپذیرید در همین حال اگر این جریان

 شما را از راه خود جدا کرد به خاطر ان است که این راه مناسب شما نیست

در این صورت تنها دست خود خداوند میتوانسته این جریان مخالف را خلق کرده باشد

 

                                                پائولو کوئليو

 

انچه دیگران درباره ات می اندیشند چندان اهمیتی ندارد

 

  

 

  

 

جمعه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٤ - نیما

 

پس ٬ بسیار مهم است که بگذاریم بعضی چیزها بروند رهایشان کنیم

آزادشان کنیم انسان ها

باید درک کنند که هیچ کس با کارتهای علامت دار بازی نمیکند گاهی

میبریم و گاهی هم میبازیم منتظر نباشید چیزی را به شما برگردانند

 منتظر نباشید قدر تلاشتان را بدانند

نبوغتان را کشف کنند عشقتان را درک کنند چرخه ها را ببندید

 نه به خاطر غرور یا بی قابلیتی

یا برتری جویی به خاطر ان که ان چیز دیگر در زندگیتان جای نمیگیرد

 در را ببندید موسیقی

را عوض کنید خانه را تمیز کنید غبارها را بتکانید

دیگر ان کسی نباشید که بودید وکسی بشوید که هستید

 

این تصور که عشق خوشبختی می اورد اختراع مدرنی است که

در پایان قرن هفدهم به وجود امده است

 

پائولو کوئليو

خوب داداش گلم ایت خواسته بود از خودم بگم٬ میگم

منم مثل همه شما یه روزی اومدم توی این کره خاکی

خودم نمیخواستم بقیه هم نمیخواستندکه بیام توی این دنیا

 دنیایی که خدا واسمون ساخته بود با همون سر نوشتی که خدا خواسته بود

اما خیلی ناخواسته وجالب توجه اینکه با خواهر گلم و از اونجایی که

 دخترا همیشه عجله دارند زودتر تشریف اوردند

 ولی فکر میکنم من باید میشدم دختر واون پسر

خوب من خیلی دوست دارم کتاب بخونم نویسنده مورد علاقم

 پائولو هستش البته خیلیای دیگه هم هستند

خوب دیگه اینکه ...همین دیگه حالا اگه چیز دیگه ای هست

 که بخواید بدونید بپرسید

همتون و دوست دارم

 

 

چهارشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٤ - نیما

 

نوروز

چه افسانه زیبایی ٬ زیباتر ازواقعیت . راستی مگر هرکسی احساس نمیکند که نخستین

روز بهار٬ گوئی نخستین روز آفرینش است . سبزه ها روئیدن آغاز کرده اند ورودها

رفتن و شکوفه ها سرزدن و جوانه ها شکفتن . یعنی نوروز٬ بی شک روح در این فصل

زاده است و عشق در این روزها سر زده است ونخستین بار آفتاب در نخستین نوروز طلوع

کرده است وزمان با وی آغاز شده است

نوروز این پیری که که غبار قرن ها بسیار بر چهره اش نشسته است رسالت بزرگ خویش را

همه وقت با قدرت وعشق ووفاداری و صمیمیت انجام داده است وآن زدودن و پژ مردگی

واندوه از سیمای این ملت است ودر آمیختن روح آنان با روح جانبخش طبیعت و عظیم تر پیوند

نسل ها و پیمان یگانگی میان همه دل های خویشاوندی که دیوار عبوس دوران ها در میانشان

حایل میگشته است وما در نوروز در این میعادگاهی که همه نسل های تاریخ واساطیر ملت ما

حضور دارند با آنان پیمان وفا میبندیم و امانت عشق را از آنان به ودیعه میگیریم که هرگز

نمی میریم و دوام راستین خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ریشه درعمق فرهنگی

سرشار و غنی از قداست و جلال دارد وبر پایه اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است بر

صحیفه عالم ثبت کنیم .

                                دکتر علی شريعتی

ميدونم دير شده ولی دلم نيومد اين مطلبو نگم

نشانه ها

نشانه های زندگی همچون نشانه های راهنمایی ورانندگی هستند: به هنگام تردید بهتر است

به انها احترام بگذاریم. زمانی برای باز ایستادن و زمانی برای پیش رفتن وجود دارد.

هنگامی که گم شده ایم ٬جریان جاری را دنبال میکنیم

اما به چیزی که راه درست را به ما نشان میدهد٬توجه می سپریم هنگامی که

پیش روی ممنوع است٬ همواره راهی برای دور زدن مانع وجود دارد.

اما همان گونه که در مورد علایم راهنمایی و رانندگی نیز رخ میدهد در بسیاری

از موارد گمان میکنیم که فلان علامت راهنمایی به هیچ دردی نمی خورد

و از ان پیروی نمیکنیم .یکبار٬ دو بار٬ از چراغ قرمز عبور میکنیم

و هیچ حادثه ای رخ نمیدهد و به این رفتار عادت میکنیم تا اینکه یک روز....

به همین دلیل مراقب باشید در مورد ارزوهایتان بی پروا نباشید بخت خود را در مورد مهملات امتحان نکنيد.

پائولو کوئلیو

یکشنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٤ - نیما

 

خوب اینم از روزای پایانی هشتاد و سه میتونم بگم کلا سال خوبی بود

خاطرات زیادی به جاگذاشت وتجربه های زيادی هم ما به دست اورديم

بهارش که مثل همیشه بود  

زنده٬شاداب و با طراوت وهرچيز رنگ و بوی خودش و ميداد

همون اخرا یه دفعه چشماتو باز کردی دیدی

داری واسه دادن اخرین امتحان میری

مدرسه چه قدر تلاش کردی تا به اينجا رسيدی و حالا ميتونی

با خيال راحت استراحت کنی و از زيبايی ها استفاده کنی

بعد پاییز اومدکه

 با اومدنش باعث شد

یه سال بزرگتر بشم من که پاییز و خیلی دوست دارم

 خیلی قشنگ. دوست دارم دوباره پاييز بياد تاروی برگا بدوم

 وصدای خش خش اونارو بشنوم

خوب ديگه نوبتی هم باشه نوبت زمستون تا به زمينا با باريدنش زندگی دوباره بده

ولی اومد و واسه من با خودش کوله باری از غم وحسرت اورد

این چند روز اخر که دیگه....

خوب این همه گفتم که سال جدید و تبریک بگم و دیگه این

که واستون ارزوی موفقیت دارم

امیدوارم که سال خوبی پیش رو داشته باشید

راستی سر سفره مارو هم فراموش نکنيد

                                                    ۸۳/۱۲/۲۸

 

 پس از مرگ

امپراطور دستور داد گودو استاد ذن را به حضورش بیاورند.

گفت گودو شنیده ام تو همه چیز را میفهمی میخواهم بدانم

بعد از مرگ چه بر سر پرهیزگاران و گناه کاران می اید.

گودو پاسخ داد از کجا بدانم ؟

مگر تو استادی دانا نیستی ؟

چرا ٬ هستم اما هنوز که نمرده ام.

                                                              پائولو کوئليو

 

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم

سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد بر دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

بدین سان بشکند دائم

سکوت مرگ بارم را

                            علی شریعتی

دوشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸۳ - نیما

 

معنای تاج

وقتی موسی به اسمان رفت تا بخش مشخصی از کتاب مقدس را بنویسد

 قادر متعال از او خواست بالای برخی حروف تورات

تاجهایی نقش کند

خالق هستی این تاج ها به خاطر چیست ؟

زیرا صد نسل دیگر مردی به نام اکیوا معنای حقیقی این نقشها را فاش

 خواهد کرد موسی گفت تفسیر این مرد را نشانم بده

خداوند موسی را به اینده برد و او را در کلاس درس اکیوای روحانی

گذاشت. شاگردی پرسید استاد این تاجها برای چه بالای

بعضی از حروف نقش شده اند؟

اکیوا گفت نمیدانم فکر میکنم موسی هم نمیدانست اما او بزرگترین

 پیامبران بود و این کار را کرد که نشان دهد با وجود انکه نمیتوانیم

تمامی دستورات خدا را بفهمیم باید انچه را که میخواهد انجام بدهیم

و موسی از پروردگار عذر خواست .

                                                پائولو کوئلیو

 

 

در میان شما هرکه کوچکتر باشد همان بزرگ ترین شما خواهد بود

                         انجیل لوقا ٬ باب ۹٬ ایه ۴۸

 

 

یکشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸۳ - نیما

 

مواظب خودت باش!

 

روزی مردی نزد شیوانا عارف بزرگ امد و نزد او گله کرد که هیچ کس او را

دوست ندارد و به شدت تنهاست و از این تنهایی

رنج میبرد .شیوانا تبسمی کرد و از او پرسید :ایا در طول یک هفته کسی

به تو گفته است مواظب خودت باش!

مرد با تعجب گفت: اری! هر وقت نزد مادر پیر و بیمارم می روم موقعی که

 ترکش می کنم می گوید مواظب

خودت باش. هر روز صبح دختر باغبان نیز می گوید مواظب خودتان باشید.

 بعضی از دوستانم نیز گهگاه از من

می خواهند که مواظب سلامتی خودم باشم.

خوب این چه معنایی دارد"

شیوانا با تبسم گفت : تو تنها نیستی !

مادری داری که برای مواظبت از تو کاری از دستش بر نمی اید و از تو

میخواهد خودت مواظب خودت باشی دوستانی داری که

میبینند تو به خاطر خود خوری و افسردگی در حال سوختن هستی

و از تو میخواهند خودت برای خودت کاری بکنی!

و از همه مهم تر زنی وجود دارد که علاقه مند است تو را سالم و سلامت ببیند.

با این همه دوست و همراه تو تنها نیستی!!!!!

 

 

 

شنبه ۱ اسفند ،۱۳۸۳ - نیما

 

درافسانه های هند امده است که روزی خداوند به يک ادم حسودگفت:

هرچه دلت ميخواهد از من بخواه٬من به تو ميدهم فقط به يک شرط که به

همسايه ات دو برابر ان را بدهم٬اگر به تو يک اسب بدهم به او يک جفت اسب

خواهم داد.حال بگو چه میخواهی؟ان شخص پس از کمی تامل جواب داد:

ای پروردگار قادر تقاضا ميکنم يک چشم مرا کور کنيد!

                                                       ازکتاب محمود مستجير

یکشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸۳ - نیما

 

راستش نمیدونم چی بگم و از کجا شروع کنم موضوع خاصی نیست که بخوام 

راجبش صحبت کنم ولی می خوام بگم که ادم

 هرجا که هست وهر مشکلی که داره نباید ناامید

 بشه نمیگم فکر مرگ و نکنه اما همیشه امید رسیدن

به خواسته هاشو داشته باشه فکر کنه یه روزی همه چی تموم میشه

 به امید اون روز باشه فکر کنه یه روزی موقعیتش از اینی که هست

بهتر میشه و به امید همون روز تلاش کنه زندگیش و بهتر کنه 

واگر همه چیز مخالف تو بود فکر کن خدایی هم هست.

ادمها نباید فراموش کنند کی هستند و هیچ وقت به اینکه کاری و

 نمیتونند انجام بدند فکر نکنند چون می تونند فقط کافیه که بخواند

پس هروقت اراده کردی گام اول و واسه رسیدن به اون چیزی

که میخوای برداشتی پس بخواه

 

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست

                                 او جانشین همه نداشتن هاست

نفرین وافرین های بی ثمر است

                      اگر تمامی خلق گرگ ها شوند و از اسمان هول و کینه بر سرم بارد

تومهربان٬ جاودان واسیب نا پذیرمن هستی

                  ای پناهگاه ابدی! تومیتوانی جانشین همه ی بیپناهایم شوی

الهی

به حرمت ان نام که تو انی وبه حرمت ان صفات که چنانی ٬ به فریادم رس که

می توانی

                                                   دکترشریعتی

 

 

یکشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸۳ - نیما

 

مردی بود که زندگیش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود وقتی مرد همه

 می گفتند به بهشت رفته است ادم مهربانی مثل او

حتما به بهشت میرفت رفتن به بهشت چندان برای این مرد مهم نبود اما به

هر حال به بهشت رفت

 

در ان زمان بهشت هنوز به مرحله ی کیفیت فراگیر نرسیده بود استقبال از او با

تشریفات مناسب انجام نشد دختری که باید او

را راه میداد نگاه سریعی به فهرست نام ها انداخت ووقتی نام او را نیافت او را به

دوزخ فرستاد

 

در دوزخ هیچ کس از ادم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهدهرکس به انحا

برسد می تواند وارد شود مرد وارد شد و

انجا ماند چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه ی بهشت رفت و یقه پطرس

 قدیس را گرفت

این کار شما تروریسم خالص است 

پطرس که نمیدانست ماحرا از چه قرار است پرسید چه شده ابلیس که از

 خشم قرمز شده بود گفت ان مرد را به دوزخ

فرستاده اید و امده و کار ما و زندگی ما را به هم زده از وقتی که رسیده

 نشسته و به حرف های دیگران گوش می دهد در 

چشمهایشان نگاه میکند به درد و دلشان میرسد حالا همه دارند در دوزخ

با هم گفتگو میکنند هم را در اغوش می کشند و

میبوسند دوزخ جای این کارها نیست لطفا این مرد را پس بگیرید 

باچنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در دوزخ افتادی خود

 شیطان تو را به بهشت بازگرداند

 

پائولو کوئلیو

 

دوشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸۳ - نیما

 

ابری در اتاقم ميگريد

گلهای چشم شبنمهايی ميشکفد

در تابوت پنجره ام پيکر مشرق می لولد

مغرب جان ميکشد می مرد

 

 

شنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸۳ - نیما

 

یه متن قشنگ البته به نظر من

کیمیاگر کتابی را که یکی از مسافران کاروان اورده بود٬به دست گرفت.جلد نداشت٬

اما توانست نام نویسنده اش را پیدا

کند:اسکار وایلد.همچنان که کتاب را ورق میزد ٬به داستانی درباره " نرگس" برخورد.

کیمیاگر افسانه نرگس را میدانست٬جوان بسیار زیبایی که هرروز میرفت تا زیبایی

 خود را در دریاچه ای تماشا کند.

چنان شیفته خود میشد که روزی به درون دریاچه افتاد و غرق شد. در جایی که به اب

افتاده بود٬گلی رویید که " نرگس"

نامیدنش.اما اسکار وایلد داستان را چنین به پایان نمی برد.

میگفت وقتی نرگس مرد٬اوریادها- الهه های جنگل-به کنار دریاچه امدند که از یک

دریاچه ی اب شیرین٬ به کوزه ای

سرشار از اشکهای شور استحاله یافته بود.

اوریادها پرسیدند: چرا میگریی؟

دریاچه گفت: برای نرگس می گریم.

اوریادها گفتند:اه٬ شگفت اور نیست که برای نرگس میگریی... و ادامه دادند:هرچه

 بود با انکه همه ی ما همواره در جنگل در

پی اش می شتافتیم ٬ تنها توفرصت داشتی از نزدیک زیبایی اش راتماشا کنی.

دریاچه پرسید: مگر نرگس زیبا بود؟

اوریادها٬ شگفت زده پاسخ دادند: کی میتواند بهتر از تو این حقیقت را بداند؟ هر چه

بود٬ هرروز در کنار تو می نشست.

دریاچه لختی ساکت ماند و سرانجام گفت:

- من برای نرگس می گریم٬ اما هرگز زیبایی او را در نیافته بودم.

برای نرگس می گریم٬چون هرباراز فرازکناره ام به رویم خم می شد٬ می توانستم در

اعماق دیدگانش٬ بازتاب زیبایی

خودم را ببینم.

کیمیاگرگفت: چه داستان زیبایی.

شنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸۳ - نیما

 

ادم اینجا تنهاست

و در این تنهایی سایه نارونی

تا ابدیت باقی است

 

بعضی وقتا فکر می کنم حتما خیلی بچه ام که باید حرف این و اون وگوش بدم فکر

 میکنم اگر موقعیت بهتری داشتم تو اجتماع

مجبور نبودم به حرف بقیه گوش بدم و این خودم بودم که میگفتم و اونا بودند که گوش

میدادند

البته الان که این جوری نیستش حالا شاید بعدا بشه

تا خدا چی بخواد٬ البته به خودمم ربط داره !!!

 

زندگی رسم خوشایندی است

پرشی دارد به اندازه ی عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من وتو برود

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پنجشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸۳ - نیما

 

میخواستم حرفامو بگم اما نمی دونستم از کجا شروع کنم کدوم و زودتر بگم٬حرف    

که زیاد بود و هرکدوم میخواستند زودتر گفته بشند

 فکرکردم بهشون بگم یکی یکی نوبت همه میشه .ولی خوب چه جوری معلوم بشه

 کدوم باید اول گفته شه!!!!

سه‌شنبه ٦ بهمن ،۱۳۸۳ - نیما

 

اين زن را نمی بينی؟

به سرايت در امدم٬برای پاهايم اب نياوردي٬اما اين زن٬ پاهايم  را به اشک

شست و به موهای خويش خشک کرد.مرا نبوسيدی٬ليکن اين زن از بدو

 ورود٬باز نماند از بوسيدن پاهايم سرم را به روغن مسح نکردی٬ليکن او به

عطر تدهين کرد پاهای مرا.از اين رو به تو ميگويم:

گناهان او که بسيار است٬امرزيده شد٬چرا که بسيار عشق ورزيده٬

اما او که امرزش کمتری يافت٬کمتر عشق ورزيد.

                                             انجيل لوقا٬باب۷ ايه های۴۷ـ۴۴    

 

 

شنبه ۳ بهمن ،۱۳۸۳ - نیما

 

           فکر کن٬ايمان داشته باش٬ارزو کن٬شهامت داشته باش

              

پسری هشت ساله به پيرمردی نزديک شد٬به چشمانش نگاه کرد پرسيد:

ميدانم که شما مردی بسيار خردمند هستيد.ميخواهم که راز زندگی را

بدانم. 

پيرمرد به ان پسر بچه نگاه کرد و پاسخ داد:من در دوران زندگيم خيلی فکر

کرده ام.اين راز می تواند در چهار کلمه خلاصه شود.

اولين راز فکر کردن است.تفکر درباره ارزش هايی که ارزو داری با ان ها

زندگی کنی.دومين راز ايمان داشتن است.ايمان به خودت بر مبنای تفکری

که درباره ارزشهای زندگيت داشته ای.

سومين راز ارزو کردن است.ارزو درباره چيزهايی که ميتواند باشد٬بر مبنای

ايمان به خودت و ارزش هايی که می خواهی با انها زندگی کنی.

اخرين راز شهامت داشتن است. شهامت ٬برای يه واقعيت رساندن

ارزوهايت٬بر مبنای ايمان به خودت و ارزش هايت. 

 

 

سه‌شنبه ٢٩ دی ،۱۳۸۳ - نیما

 

                       everybody's friend is nobody's

شنبه ۱٩ دی ،۱۳۸۳ - نیما

 

وجدان٬خدای حاضر در انسان است

                                     ويکتور هوگو

 
دوشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸۳ - نیما

 

خدا را فراتر از هر چيز ديگری دوست بداريد

دوشنبه ٩ آذر ،۱۳۸۳ - نیما

:بازديد


:: My Logo :: 

nima

لوگوی دوستان



< TINA




همراهان


طرفدار
ashik
نازی جون
paradiise
رنگارنگ
وقتی دیگر
دفتر عشق
درمیان بوران
بهترینم دوستت دارم
elvisدر قلبها زنده است
عشق پرنده ای ازاد و رها
اسمان همیشه سبز
و اما ایت باید بخونی
طعم گس محبت
شب دلتنگی
حامد عشق لنا
پرستوها.:.کیا
شازده خانومی
گره ی کور
راز ستاره ها